حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
409
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
پيشرفت پسران بويه از آنجا بود كه سپاهى شدند . و على پسر بويه و برادرش حسن در سپاه ماكان كاكى بصف اميران رسيدند و چون ميان ماكان و مرداويج زيار خلاف افتاد برادران كه ضعف ماكان و قوت مرداويج را بديدند از ارباب قديم ببريدند و جانب قدرت را نگه داشتند ، مرداويج مقدم ايشان گرامى داشت و على را ولايت كرج داد كه شهرى بود ميان همدان و اصفهان . اما چيزى نگذشت كه مرداويج از بويهيان بيمناك شد و اصفهان را كه احمد بن بويه بنام وى فتح كرده بود بخليفه باز پس داد و بويهيان را رنجيدهخاطر كرد آنگاه ببرادر خود وشمگير كه ولايت رى داشت نوشت كه اگر برادران بويهى بدانجا رفتند برونشان كند وشمگير چنان كرد اما على بن بويه را كه مردى بخشنده و نيك رأى و مدبر بود بنواخت ابو عبد الله عميد پدر ابن عميد وزير معروف ركن الدوله نيز او را كمك داد تا دوباره به كرج رفت و حكومت يافت . اما در آنجا نيز بىمزاحم نماند كه مرداويج سپاهى فرستاد تا او را از كرج برانند ، على باصفهان رفت اما مظفر بن ياقوت فرمانرواى اصفهان مقدم وى را گرامى نداشت و على با او جنگ كرد و پيروز شد و اصفهان را بگرفت و مظفر فرارى بفارس نزد پدر رفت كه ولايت آنديار داشت ، در اصفهان چهارصد كس از ديلمان بعلى پيوستند و سپاه وى هفتصد تن شد ، آنگاه خبر رسيد كه وشمگير آهنگ اصفهان دارد و على به ارگان رفت كه شهرى بود ميان شيراز و اهواز و دو ميليون درم از خراج آنجا فراهم آورد و چون بيم داشت مرداويج و وشمگير با هم به او حمله كنند ، راه استخر گرفت و بار ديگر مظفر بن ياقوت را بشكست و بسال 322 وارد شيراز شد . از آن پس على بجلب رضاى مرداويج كوشيد و نايب وى را خوشامد گفت و نام وى را در خطبه آورد و هداياى خوب به دو داد و حسن بن بويه برادر خويش را بنزد وى گروگان كرد و مرداويج ولايت ارگان را به دو داد و فارس مطيع وى شد و با بريدى صلح كرد و كس نزد راضى خليفه فرستاد و او را بحكومت خويش راضى كرد و لقب وى عماد -